تبليغاتX
یگان هفتصد و سی وبیل

گروه 732 در فيس بوك راه افتاد

قربون همتون

+ نوشته شده توسط پیچ نمونه در چهارشنبه ششم مهر 1390 و ساعت 0:49 |
خيلي باحال بود

داشتم پستاي قبلي رو نگاه مي كردم ديديم خودم يه پست زدم در مورد عيد فطر توي خوزستان...از اون عيد تا اين عيد كه يكسال گذشته ما 4-5 تا پست بيشتر توي وبلاگ نزديم...

انده تنبل بازيه

خوب چه ميشه كرد روزگارما رو داره به سمتي مي بره كه زندگيمونه...سكون سكوت خفقان

پيش پيش عيدتون مبارك

رحمان

+ نوشته شده توسط پیچ نمونه در دوشنبه هفتم شهریور 1390 و ساعت 11:7 |

واقعا مي بينم كه انگار اينجا هم زياد تنها نيستيم و هر از چند گاهي برو بچ سري ميزنند.آقايان زارع و مرداي يه حالي به ما دادند اساسي...

تو رو خدا اگر مي تونيد برو بچ رو پيدا كنيد بگيد بيان يه حالي به وبلاگ و گروه ياهو بديم اينجور ي از هم با خبر ميشيم...نه اينكه بخوايم شاخ غول رو بشكنيما نه...همين كه فردا روزي به درد هم بخوريم و به داد هم برسيم يا اصلا اونم نه ،فقط  درد دل همو گوش بديم كفايت مي كنه


قربون همتون


رحمان

+ نوشته شده توسط پیچ نمونه در دوشنبه سیزدهم تیر 1390 و ساعت 15:12 |
سلام بچه ها

ای میل رحمان رو که گرفتم تازه یادم افتاد که یه زمانی رو تو یگان ۷۳۲ با شما بچه های باصفا گذروندم. یه دفعه دلم تنگ شد واسه همتون. گفتم یه سری به وبلاگ بزنم. از رحمان عزیز و همه دوستایی که تو این مدت تو وبلاگ نوشتنو زنده نگهش داشتن ممنونم. دستتون درد نکنه. شاید یه کم سوت و کور باشه ولی همین که زنده س و هر از گاهی یکی از ما میتونه بهش سری بزنه و دلش وا شه خودش کلی ارزش داره.

من الان دو ساله که تو استرالیا زندگی میکنم ولی الان مرخصی اومدم تهران که خانواده و دوستان و میهنو ببینم و حالشو ببرم.

امیدوارم همتون هر جا هستین سرتون خوش و دلتون شاد باشه. دم همگی گرم.

نمیدونم منو یادتون میاد یا نه

شهاب مرادی

+ نوشته شده توسط يك سرباز 732 در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390 و ساعت 19:9 |

هرچقدرم روزگارتون تيره باشه اما از خدا مي خوام دلتون شاد باشه...

دلم باري تك تكتون كه نه اما براي خيلي هاتون تنگ شده

+ نوشته شده توسط پیچ نمونه در دوشنبه نهم خرداد 1390 و ساعت 11:4 |
سلام دوستان

پيچ نمونه صحبت مي كنه

هفتصد و سي دو هنوز زندس

تمام دوستاني كه خبري ازشون ندارم

هرجا هستيد و با هر كي هستيد

سرتون سلامت باشه و اقبالتون بلند

روزگار ما بر خلاف روزگار مام ميهن رو به راهه

اصطلاحا همه چي آرومه

دوستتون دارم

اگر مي خوايد توي وبلاگ بنويسيد با آي دي زير وارد بخش مديريت وبلاگ بشيد و هرچه مي خواهد دل تنگتون بنويسيد

id:sarbaz

pasword:123456

+ نوشته شده توسط پیچ نمونه در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390 و ساعت 15:4 |
سلام برو بکث

والا الان عید فطره

در باب این عید حکایت زیاده اما بدونید توی خوزستان بخاطر وجود گل اعراب ایرانی این عید دینی مثل نوروز برو بیایی داره...واسه همینم فیتیله؟؟؟ اینجا ۳ روز تعطیله.

القصه یک ماه روزه گیری یا روزه خواری یا روزه بی نماز گیری  هم گذشت و الان اونایی که روزه گرفتن اگر ذخیره آخرت هم نکرده باشن احتمالا چند کیلو لاغر کردن مثل من و اونایی هم که روزه نگرفتن نوش جونشون هرچی که خوردن گوشت بشه به تنشون مثل رشید.

البته رشید کیس پزشکی داره روزه نمی گیره و به ... بودنش هم هیچ ربطی نداره

در این ایام عید من شروع کردم به تمام دوستانی که شماره های تماسشونو داشتم اس ام اس دادن و جالب اینکه اینا جوای دادن:

۱- سروی ن سرخ آبی

۲- رشید سل طان آنی

۳- خ از کی

۴- جناب سروان رحیمی

و یه خبر دست اول دارم براتون(چقد تو بی جنبه ای پسر)

 

جناب سروان رحیمی یه گل پسر گیرشون اومد ۱۰ روز پیش

 

همگی ۳ بار:

هیبیب.........................هورااااااااااااااااااااااااااا

هیبیب.........................هورااااااااااااااااااااااااااا

هیبیب.........................هورااااااااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده توسط پیچ نمونه در جمعه نوزدهم شهریور 1389 و ساعت 15:35 |

آقایون دکتر مهندسا، خانه دارا، بچه دارا، با مراما، 3 سال گذشت، از اولین برخوردمون، از تحویل وسایل و گروهبان اضافی خوردمونو، آموزش آنکارد پتو و داد و بیداد افسرای دیوونه مونو، هوای کثیف تهرونو رژه های وقت و بی وقت و کلمنای آب افندی و دور ساختمونا دویدنو، نصف شب آماده از خواب پریدنو ، سر نگهبانی چرتیدنو، به تیمسار خندیدنو، شعرای قشنگ جمالو دسته جمعی خوندنو، پیچیدنای رحمانو شمردنو، دوش آب سرد گرفتنو، کواک کواک کردنو، وااااااااااااااای که چقدر خاطره داریم ازون روزا، وای که چقدر دلمون تنگه واسه اون روزا ...... خوش باشین بچه ها، هرجا که هستین، با هرکی که هستین، قلب 730بیل همیشه میتپه، 01 هنوزم دلش واسه ما تنگه، که ندید مثل ما و نخواهید دید ...

شهید فخاری بازم مارو شرمنده فرمودند و زنگ زدن سالگردو یادآوری کردن، به همه سلام رسوندن ایشون، گویا سرشون گرم حوریان بود ...


مخلصیم

+ نوشته شده توسط مکزیکی در سه شنبه یکم تیر 1389 و ساعت 22:50 |

به دنبال استقبال شدید دوستان از این وبلاگ گروه فیس بوک 730bil هم تاسیس شد، کافیه همین عنوان رو تو فیس بوک سرچ کنید.

ببینم چه میکنید دیگه ..

+ نوشته شده توسط مکزیکی در سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389 و ساعت 12:40 |
من موندم و این پیچ نمونه که تو این مدت سنگربان نمونه هم شد ..
حاجی سنگرو خالی نکن نیروی پشتیبانی رسید !

از همه آقایون خواهشمندیم مختصاتشونو (اینور آب، اونور آب، لب مرز، لای آجرای کهریزک) سریعا به یگان گزارش بدن، در مورد اون عده ای هم که همون اوایل مفقود شدن، هنوز در حال جستجوی پلاکاشونیم !

از هفتصد و سیبیل فقط دوبیل ماند !!

+ نوشته شده توسط مکزیکی در دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389 و ساعت 0:21 |
واقعا وقتی تنها اینجا می نویسم دلم می گیره.بااونهمه خاطرات شیرین....با این روزگار تیره و با این دلهای خسته!

هرجا هستید سرتون سلامت

ما هنوز تو سنگر نشستیم

می دونم که میاید

می دونم

+ نوشته شده توسط پیچ نمونه در دوشنبه سی ام فروردین 1389 و ساعت 11:21 |
سلام

می بینم که همتون رفتین دنبال کارو زندگیتون و ازتون هیچ خبری نیست.من که فقط با رشید و عهدیه اس ام اس بازی می کنم و از بقیه بی خبرم.گفتم شاید بعضیاتون ندا آقا سلطان شدید و جان به جان آفرین تسلیم کردید در این اغتشاشات اخیر...

امیدوارم که زنده باشید و در هر جایی که هستید سالم سرزنده حال زندگی رو ببرید البته اگه محمود بذاره

+ نوشته شده توسط پیچ نمونه در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت 16:38 |
 با عرض سلام و خسته نباشید به تمام کهنه تفنگداران یگان ۷۳۲

می بینم که همگی زوارتون در رفته و حتی حال و هول ندارید یک کامنت بگذاریدتو وبلاگ

یا خوابیدیدتا خستگی خدمت از تنتون در بره

یا به دنبال پول در آوردنید....

 و یا شایدم مثل من به دنبال ازدواج

با این پست من همه بچه های یگان ۷۳۲ رو به مراسم ازدواجم در شهر اهواز و ایذه (دو تا مراسم داریم)در تاریخ پنج شنبه ۲۲/۱۲/۱۳۸۷  دعوت می کنم

اگر تلفنی میخواید واسه هماهنگی به این شماره پیامک بدید یا زنگ بزنید ۰۹۳۵۵۹۲۳۸۵۶

رحمان بهمنی

+ نوشته شده توسط پیچ نمونه در یکشنبه چهارم اسفند 1387 و ساعت 18:24 |
سربازای عزیز بازنشسته با این کسری که اعمال شد بالطبع مراسم کارت گیرون هم دو ماه جلوتر میافته، از همه عزیزان خواهش می کنم در نظرات همین پست هماهنگ کنن تا اون روز دوباره دور هم جمع شیم و یک رژه ی افتخاری هم تو لویزان بریم !!
دوشنبه، دوم دی، روز کارت گیرونه ! میتونیم همین روز و یا روزهای بعد قرار بذاریم، حالا هر کس نظری داره بگه، به نظر من لااقل می تونیم ناهار دور هم باشیم و یکم خوشی کنیم .. هر کس هم دوم دی مشکل داره و نمی تونه بیاد بگه که چه روزی براش مقدوره، نهایتا روی یک روز توافق می کنیم که اکثریت بتونن بیان.

خواهشا نپیچونین !!
+ نوشته شده توسط مکزیکی در چهارشنبه بیستم آذر 1387 و ساعت 12:42 |
به به ... میبینم که راه افتادین .. کجا بودین تا حالا !؟

از گنده ها خبر دارم که نامه کسری رو شنبه ای که گذشت دادن دولت که پخش کنن به وزارتخونه ها و زیربخشاشون، حداکثر تا آخر هفته آینده دستور میاد که سربازاتونو آزاد کنید! امریه دارا که مرخصیشون کیلویی مونده بپیچن، منتظر بخش نامه و این چیزا هم نباشن چون من خبرم کاملا موثقه، خیالتون راحت برین دنبال زندگیتون، دیگه دوران توهم تموم شد !! یک ماه الان کسر میشه یک ماهم آخر آذر. پس اگه مرخصیتون مونده بزنین تو گوشش !!

فصل جدیدی تو زندگیمون شروع شد ! پایان بدبختی های قدیم و قدم گذاشتن در مسیر بدبختی های جدید !! دیگه همه چی جدی شد ! نمیدونم بعد از این مدت آخرش چی شدیم .. مرد شدیم ؟ آدم شدیم ؟ پخته شدیم ؟ خورده شدیم ؟! حالا هرچی که شدیم یا نشدیم از یک چیز کلفت خلاص شدیم !! آرزو میکنم دیگه نبینین ازین چیزا تو زندگیتون ...
اینجا رو هم ول نکنین به امون خدا ! سربازیه تموم شد ولی رفاقت ما تازه اولشه.
 
+ نوشته شده توسط مکزیکی در پنجشنبه سی ام آبان 1387 و ساعت 19:14 |

سلام به همه 732 اي ها

 

وبلاگ چقدر خلوته ، مثل روزهاي اول اون شور و شوق رو نداره ! اميدوارم هر كس هر جايي هست خوش و سلامت باشه .

يه پيشنهاد دارم چطوره براي تنوع هم كه شده قالب وبلاگ رو عوض كنيم و يك قالب نو و با كلاس براش بزاريم ، شايد دوباره وبلاگ پا بگيره .

اين مدير وبلاگ هم كه هنوز بعد از 2 سال گروه 732 ياهو رو كامل تشكيل نداده .

 

 

خدمت هم كه تمام شد ، سخت يا آسون بود گذشت . فقط من يكي كه كلي دلم به حال سرباز ها سوخت چون به نظرم خدمت واقعي رو اونها مي كنند . ما كه هر روز برگ بوديم و خودم كه فكر نمي كنم سر جمع بيشتر از 10 شب تو پادگان مونده باشم .

 

يه خبر جالب هم دارم ، مثل اينكه قراره از اين به بعد به ليسانس وظيفه ها درجه «استواري» بدند !!! ما كه رفتيم نگران ......

 

روي ديوار گردانمون اين شعر رو نوشته بودند ، كه فكر كنم براي شما هم جالب باشه :

 

خيال كردم كه سربازي 2 سال است    

 

                             ندانستم كه عمر يك جــوان است

 

نگو خدمت ، بگو جهنــــــــــــــم غم    

 

                             كه نيرو كم و نگهــباني زياد است

+ نوشته شده توسط دیازپام در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 و ساعت 17:28 |
سسسسسسسسسسسسسسسلام

شنبه همین هفته میثم کوثری از ساری اومد اهواز و ۲۴ ساعتی با هم بودیم.جاتون خالی ...

یاد خیلی ازدوستان کردیم از رشید و عادل و جمال و سروین تا همایون و دکتر علی و مجید تقی لو نامرد و صاحب محمدی و افندی...

هرچند که غیر از عادل حسینی نیک هیچکس جواب تل ما رو نداد اما به هرحال در وسط کارون به یاد شماها چند نخی سیگار کشیدم و به خاطره های گذشته خندیدیم

میثم کوثری دکترا قبول شده علوم تحقیقات و اومده بود اینجا که از دانشگاه شوشتر بورس بگیره و فکر کنم کاراش تقریبا درست شده...

شب خوبی بود کلی خاطره مرور کردیم...

دوستان ۲ دره باز خودم اگه تونستن و وقتی کردن یک خبری از خودشون اینجا بذارن ما بدونیم زنده هستن یا مرده...

مثل مجید تقی لو نباشید که پیامک داده وارد وبلاگ شدم و مطلب گذاشتم میام سر می زنم می بینم اینجا هم پیچونده!!!

بابا به خدا اسم من بد در رفته.

+ نوشته شده توسط پیچ نمونه در چهارشنبه یکم آبان 1387 و ساعت 11:17 |
سلام به همگی دوستان

ببخشید که تا حالا نشد بیام انشائالله از این به بعد هستم  یاد علیرضا بخیر (آخ جون پنیر) یاد سروین گوزو بخیر یاد همه بخیر 

دم همتون گرم

+ نوشته شده توسط پیچ نمونه در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 و ساعت 23:11 |
بعله......

می بینم که همتون کلی حال کردید و دم دولت گرم سر می دیدید...

بدین وسیله قدم نورسیده رو به تمام پا به ماهها مبارک باش می گم...

با میزان کسر خدمت جدید از الباقی ۴ ماه خدمت رسمی ۷۳۲ ای ها فقط ۱ ماه ناقابل باقی می ماند و بس...

البته بماند آندسته از کله گندهایی که ۵-۶ ماه بسیجی کردن توش و حالا داران به تشکیلاتشون هوای تازه می رسونن و حالشو می برن...

از همینجا :

عادل نیکی

عهدیه

سروین

رشید

تقی لو

و...

رو می بوسم

+ نوشته شده توسط پیچ نمونه در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 و ساعت 20:21 |
چند روز پیش یه تماس نا موفق رو گوشیم افتاد!!!

شماره مال تهران بود.

تعجب کردم!

همینطوری شماره رو گرفتم

بگو کی بود؟

نه جون من حدس بزن....

خو بگو دیگه؟

.

.

.

.

.

با با سروان رحیمی بود

 کلی حال کردم که یه یادی از ما کرد بابا انده مرامه به خدا...نمی گم انده فرمانده بود اما جوون خوبی بود و هست

 

+ نوشته شده توسط پیچ نمونه در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 17:37 |